تبلیغات
مطالب و اشعار مذهبی - زندگی نامه اجمالی حضرت ام البنین (ع)
 
مطالب و اشعار مذهبی
هرکیم اولدی دهریده بیر مه لقانون عاشقی / من ده اولدوم بیر حسین بیر کربلانون عاشقی
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : مجید کاربالا
زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

ازدواج امیر المؤ منین على علیه السلام با ام البنین سلام الله علیها  
پس از آنكه امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله یعنى سرور زنان عالمیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه شهیده راه ولایت و امامت نشست ، برادرش عقیل بن ابى طالب علیه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در كربلا یارى كند. (101)
عقیل ، ام البنین كلابیه علیه السلام را براى حضرت على علیه السلام برگزید كه قبیله و خاندانش ، بنى كلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. (102) بنى كلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، ولبید درباره آنان چنین سروده است ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستم و كسى بر این ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نیزه ها (ملاعب الاءسنة )، كه در عرب در شجاعت مانند او را ندیده بود، از همین خاندان است . (103)
حضرت امیر المؤ منین علیه السلام این انتخاب از پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین سلام الله علیه فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارك ، نزد دختر خود شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. امام علیه السلام در همسر عقلى سترگ ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیكو مشاهده كرد و او را گرامى مى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او كوشید.

ام البنین ، و دو سبط پیامبر صلى الله علیه و آله  
ام البنین بر آن بود كه جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسین علیه السلام ، پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند، و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند. ام البنین سلام الله علیه ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله علیه و آله را بر فرزندان خود كه نمونه هاى والاى كمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تاریخ جز این بانوى پاك كسى را به یاد ندارد كه به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیكن ام البنین سلام الله علیه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را فریضه اى دینى مى شمرد، زیرا خداوند متعال در كتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند (105). ام البنین با درك عظمت آنان به خدمتشان قیام كرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.
گویند همان روز كه پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت ، حسنین علیه السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب علیه السلام به محض آنكه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانكه گفته مى شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد كه به جاى فاطمه ، كه اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیه السلام از ذكر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا سلام الله علیه ، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد

اهل بیت علیه السلام ، و ام البنین سلام الله علیها  
محبت بى شائبه ام البنین سلام الله علیه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و فداكاریهاى فرزندان او در راه سید الشهداء علیه السلام ، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نكردند.
شهید كه از فقهاى قله پوى شیعه است ، مى گوید: ام البنین سلام الله علیه از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب كبرى سلام الله علیه پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت . چنانكه در اعیاد نیز، براى اداى احترام ، به محضرش ‍ مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ، شریك نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین علیه السلام یعنى زینب كبرى علیه السلام ، نزد ام البنین سلام الله علیه و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .

ام البنین سلام الله علیها واسطه فیض الهى  
این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداكار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است كه ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد تا زیرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است . (107) در خلال كراماتى كه در بخش سوم كتاب حاضر آمده ، با جلوه هایى از مقام والاى ام البنین سلام الله علیه در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین سلام الله علیها  
وى فاطمه دختر حزام (108) بن خالد بن ربیعه بن وحید بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بكر بن هوازن است .
مادر او شمامه (109) از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مى باشد و جده هایش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفیل بن مالك احزام بن جعفر كلاب .
جده دوم : كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاویة فارس هزار بن عبادة بن عقیل بن كلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن كلاب . (110)
جده پنجم : عاتكه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله علیه و آله است كه در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزیمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثلعبیة بن عكایة بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربیعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله .
جده هشتم : دخت ملك بن قیس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسین : خشین بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشین بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصیم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان .
اینان جده هاى ام البنین سلام الله علیه ، مادر ابوالفضل العباس علیه السلام ، هستند كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین از ایشان یاد كرده است . تاریخ گواهى مى دهد كه پدران و داییهاى ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پیشواى قوم خود نیز بوده اند، آنچنان كه سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند كه عقیل به امیر المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود (111).
امیر المؤ منین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود كه زنى را به همسرى خویش برگزیند كه زاده دلاوران عرب باشد، چرا كه مسلم است سرشت و خصایص ‍ اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر این اساس است كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: دایى به منزله یكى از دو زوج است (یعنى دایى نیز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید.
در اینجاست كه مى بینیم در وجود شریف ابوالفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصیا به او رسیده ؛ و 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنین سلام الله علیه ارث برده است ، زیرا كه در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنین ) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة یعنى كسى كه سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، مى نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به كار برد، چون دید كه یك تنه با شجاعانى كه او را احاطه كرده بودند پیكار مى كند، و لذا گفت : وى سر نیزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نیز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است :

یلاعب اطراف الاءسنة عامر
 
فراح له حظ الكتائب اءجمع
 

عامر سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، پس او در كار آیى و توان نظامى ، به تنهایى یك لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالك همان كسى است كه برادر زاده اش ، عامر بن طفیل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند كه هر كدام نسبت و حسب افتخارآمیزترى داشت و به نفع او حكم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یك ، یكى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش ، عامر بن مالك ، كمك خواست ، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت : براى تعیین شرافت خود از این نعلین كمك بگیر، زیرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام (112).

مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است كه پس از پیروزى یك قوم بر قوم دیگر در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى رسید. این نعلین ، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده كه در ایام نبرد آن را مى پوشیده است ، والا مزیتى نداشته كه براى تعیین افتخار و مباهات به نسبت به كار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل علیه السلام ، عامر بن طفیل بن مالك بن كلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنین سلام الله علیه مى باشد كه فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند كه : هرگاه یكى از اعراب نزد قیصر روم مى رفت قیصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفیل نسبتى دارى ؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گرامیش كمى شمرد و صله و احسان به او مى كرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد. (113)
نیز از اجداد مادرى ام البنین سلام الله علیه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن كلاب ، پدر كبشه : جده دوم این بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را رحال (یعنى جهانگرد) نامیده اند.
از دیگر نیاكان ام البنین ، طفیل : فارس قرزل است كه پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربیعه ، عبیده ، و معاویه (پسران جعفر بن كلاب ) برادر بوده است . گویند: یك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امیر مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده كردند كه یكى از یاران و همنشینان امیر، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى ، با امیر مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند كه ربیع نزد حاكم ایشان سعایت كرده است . لبید، كوچكترین فرزند ربیعه (یكى از برادران یاد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود كه نعمان و دیگر همنشینانش بر او انكار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انكار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، امیر آن شخص ‍ سخن چین را از خود راند و ابیاتى در توبیخ او سرود.

ام البنین سلام الله علیها همسرى جز امیرالمؤ منین على علیه السلام برنگزید
گروهى از مورخین برآنند كه امیرالمؤ منین علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه ، دختر حزام عامریه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه ازدواج نمود. (114) دسته اى دیگر مى گونید كه این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است . (115) اما در هر حال ، مسلم است كه این ازدواج بعد از صدیقه كبرى سلام الله علیه صورت گرفته است ، زیرا تا فاطمه سلام الله علیه زنده بود خداوند ازدواج با زنان را بر امیرالمؤ منین علیه السلام حرام نموده بود. (116)
ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گردید كه سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از امیر المؤ منین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بد و با كسى نیز ازدواج نكرد؛ همچنانكه امامه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشیله چنین نمودند و این چهار زن آزاده ، كمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امیر المؤ منین على علیه السلام انجام دادند. (117)حتى یك بار مغیرة ین نوفل و یك بار نیز ابو هیاج بن سفیان از امامه خواستگارى كردند، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل كرد كه همسران پیامبر و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى كسى درآیند، بر پایه این سفارش ، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با كسى ندادند. (118)
در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین سلام الله علیه به مقام و موقعیت اهل بیت علیه السلام همین بس نوشته اند: چون ازدواج امیرالمؤ منان علیه السلام در آمد، امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان ، كه از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نیست .

فرزندان ام البنین سلام الله علیها  
اول از همه ، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنین - همگى - در زمین كربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند. چون بشیر به فرمان اما زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین سلام الله علیه او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشیر، از امام حسین علیه السلام چه خبر دارى ؟ بشیر گفت : اى ام البنین ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس ‍ تو كشته گردید. ام البنین سلام الله علیه فرمود: از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده . بدینگونه ، بشیر خبر قتل یك یك فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى كشید و گفت : اى بشیر، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شیون بلند كرد.
مامقانى گوید: این شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعین : ام البنین سلام الله علیه همه روزه به بقیع مى رفت و مرثیه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گریه ام البنین سلام الله علیه به گریه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد. نیز هنگامى كه زنها او را با عنوان ام البنین خطاب كرده و به وى تسلیت مى داده اند این ابیات را سرود:

لا تدعونى و یك ام البنین
 
تذكرنى بلیوث العرین
 
كانت بنون لى ادعى بهم
 
و الیوم اصبحت و لا من بنین
 
اربعه مثل نسور الربى
 
قد واصلوا الموت بقطع الوتین
 
تنازع الخرصان اشلائهم
 
فكلهم امسوا صریعا طعین
 
یا لیت شعرى اكما اخبروا
 
بان عباسا مقطوع الیدین
 

یعنى اى زنان مدینه ، دیگر ام البنین نخوانید و مادر شیران شكارى ندانید، مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها ام البنینم مى گفتند، ولى اكنون دیگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شكارى داشتم كه آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى كردند و در حالى كه روز را به پایان بردند كه همه آنها با جسد چاك چاك بر روى زمین افتاده بودند. اى كاش مى دانستم آیا این خبر درست است كه دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم علیه السلام را از تن جدا كردند؟!

مخوان جانا دگر ام البنینم
 
كه من با محنت دنیا قرینم
 
مرا ام البنین گفتند، چون من
 
پسرها داشتم ز آن شاه دینم
 
جوانان هر یكى چون ماه تابان
 
بدندى از یسار و از یمینم
 
ولى امروز بى بال و پر ستم
 
نه فرزندان ، نه سلطان مبینم
 
مرا ام البنین هر كس كه خوائد
 
كنم یاد از بنین نازنینم
 
به خاطر آورم آن مه جبیان
 
زنم سیلى به رخسار و جبینم
 
به نام عبدالله و عثمان و جعفر
 
دگر عباس آن در ثمینم
 
یا من راءى العباس كر
 
على جماهیر النقد
 
و وراه من ابناء حیدر
 
كل لیث ذى لبد
 
نبئت ان ابنى اصیب
 
بر اءسه مقطوع ید
 
و یلى على شبلى و مال
 
براءسه ضرب العمد
 
لو كان سیفك فى
 
یدیك لما دنى منك اءحد
 
 

حاصل مضمون این ابیات جانسوز آنكه : هان اى كسى كه فرزند عزیزم ، عباس را دیده اى كه با دشمن در قتال است و آن فرزند حیدر كرار، پدر وار، حمله مى كند و فرزندان دیگر على مرتضى ، كه هر یك نظیر شیر شكارى هستند، در پیرامون وى رزم مى كنند، آه كه من خبر داده اند كه بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حالیكه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید؟! اگر فرزندم عباس ‍ دست در تن داشت ، كدام كس را جراءت بود كه به وى نزدیك شود.

فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن امیر المؤ منین علیه السلام نیز كه از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثیه ذیل را در سوگ جد خود سروده است:
 

انى لاذكر للعباس موقفه
 
بكربلاء و هام القوم یختطف
 
یحمى الحسین و یحمیه على ظما
 
و لا یولى و لا یثنى فیختلف
 
و لا اءرى مشهدا یوما كمشده
 
مع الحسین علیه الفضل و الشرف
 
اكرم به مشهد اءبانت فضلته
 
و ما اءضاع له اءفعاله خلف
 

و چه زیباست سروده است شاعر بزرگ اهل بیت علیه السلام مرحوم سید جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام :
 

و قع العذاب على جیوش امیه
 
من باسل هو فى الوقایع معلم
 
ما راعهم الا تقحم ضیغم
 
غیر ان یعجم لفظه و یدمدم
 
عبست و جوه القوم و غاص الموت
 
و العباس فیهم ضاحك متبسم
 
قلب الیمین على الشمال و غاص فى
 
الاءوساط یحصد للرؤ وس و یحطم
 
بطل تورث من ابیه شجاعة
 
فیها انوف بنى الضلالة ترغم
 
حامى الظعینة این منه ربیعة
 
ام این من علیا ابیه مكدم
 
فى كفه الیسرى السقاء یقله
 
وبكفه الیمنى الحسام المخذم
 
حسمت یدیه المرهقات و انه
 
و حسامه من حدهن لاحسم
 
فغذایهم باءن یصول فلم یطق
 
كاللیث اذ اظفاره تتقلم
 
اءمن الردى من كان یحذر بطشه
 
اءمن البغات اذا اصیب القشعم
 
و هوى بجنب العلقمى فلیته
 
للشاربین به یدان العلقم (119)
 
كمیت شاعر چه خوش سروده است :
 
و ابوالفضل ان ذكرهم الحلو
 
شفاء النفوس من اسقام
 
قتل الاءدعیاء اذ قتلوه
 
اكرم الشاربین صوب الغمام (120)
 

یعنى : و ابوالفضل (یكى از جوانمردان بود) كه یاد شیرین آنها شفاى درد هر دردمندى است .
آن كه زنازادگان را كشت در آن هنگامى كه او كشتند، و بزرگوارترین كسى كه از آب باران آشامید.
شاعر دیگر درباره عباس بن على علیه السلام چنین سروده است :
 

احق الناس ان یبكى علیه
 
فتى ابكى الحسین بكربلاء
 
اءخوه و ابن والده على
 
ابوالفضل المضرج بالدماء
 
و من و اساه لایثنیه شى ء
 
و جاد له على عطش بماء (121)
 

یعنى : شایسته ترین كسى كه سزاوار است مردم بر او بگریند آن جوانى است كه (شهادتش ) حسین علیه السلام را در كربلا به گریه انداخت .
یعنى برادر و فرزند پدرش على علیه السلام كه همان ابوالفضل بود و به خون آغشته كشت .
و كسى كه با او مواسات كرد و چیزى نتوانست جلوگیر او (در این مواسات ) گردد، و با اینكه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت كرم كرد.
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت

ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
 
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم
 
زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
 
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم
 
مرا ام البنین دیگر مخوانید
 
به آه و ناله ام یارى نمایید
 
بنالم بهر عباسم شب و روز
 
شده آهم به جانم آتش افروز
 
به دشت كربلا آن مه جنبینم
 
شنیدم بود سقاى حسینم
 
به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
 
حسینش تشنه بود، از آب لب بست
 
گذشت از آب و كسب آبرو كرد
 
به سوى خیمه ها با آب رو كرد
 
ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
 
به دست اشقیا دستش قلم شد (122)
 
شنیدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
 
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
 
به چشم راست خدنگش رسیده از الماس
 
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس .



نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مجید کاربالا
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Upload Music
User